آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور تماشا می کرد؛
تصور می کنی قوی شدی! پوستت کلفت شده! بازم می تونی بزنی به دل ماجرا، بازم میتونی جمع کنی همه چی رو، بازم می تونی زخماتو خودت رفو کنی، بازم میتونی، بازم می تونی، بازم میتونی والله که دیگه نمیشه، این پوست انقدر کلفت شده که مفصل ها دیگه حرکت نمیکنه، این درد انقدر زیاده که زندگی کردن عادی یادت رفته، مگه آدم چقدر طاقت داره! هر چند وقت یکبار کنترش صفر بشه و اد از سر شروع کنه، ما قوی نبودیم چاره نداشتیم، ادا قوی ها رو در آوردیم، حالا هم یه سری وقایع پا گذاشتن رو خرخرهمون نمیذارن نفس بکشیم، یه سری داستانا خار شده تو گلومون نه میره پایین نه میاد بیرون! چی بگم از چی بگم، نمیخواد نزدیک من بشینی دردی میشی، برو اونورتر بشین بندهی خدا، برو اونورتر.

خونه داشته باشی و بی خانمان باشی...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۳ ساعت 2:9 توسط نارنج دونه
|