خوش به حال یک جنازه؛
میدانم یک روز من یا تو داغ یکدیگر را می بینیم؛ آن روز آن که رفته و جنازه شده! عجیب خوش به حالش خواهد بود، و دردا به حال سیاه آن که خواهد ماند و این خاطرات را شخم خواهد زد، با اینکه داغ عزیز دیدن سخت مشکل ست من می دانم که خودخواهی محض است که من بخواهم تو داغ مرا ببینی، یک لایه ظریفی از خودخواهی و دگرخواهی این وسط هست که سال ها می توانم از آن برایت ببافم و ببافم. القصه که می شود بگویم داغت را ببینم، چون طاقت ندارم با روحم بالای سرم قبر خودم! اشکت را ببینم، شایدم یک سناریو ثانویه؛ هر دو با هم راهی دیار باقی شویم :))) جِررر

به قول خودت که:
بعد سالیان زیاد قبل من بارت را ببند و برو
دلم نمی آید غصه نبودنم روی دوش های تو سنگینی کند
به قول شاعر:
زودتر از من بمیر
تنها کمی زودتر
تا تو آنی نباشی که مجبور است
راه خانه را تنها برگردد...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:4 توسط نارنج دونه