زندگی درست همونجایی شروع شد که فهمیدم «معمولی» ها رو دست کم نگیرم، معمولی ضعف نیست، کم نیست، در اوجِ بودن هست و عادیه! اونچه بسیار عجیب و مضحکه تشویق به غیر معمولی بودنه. تو این عصر با پیش فرض دویدن و دویدن‌های مکرر و با دلیل‌های منطقی!، باز بهت رسیدن و بهت دیکته کردن بازم بدو و معمولی نباش!، دو چندان بدو که یه وقت کم نیاری! مبادا معمولی بمونی آبروت و آبرومون رو ببری. دردها همه از همینجا شروع میشه، پذیرش و هضم معمولی بودن آرامشی به همراه میاره که اگر سال ها بدوی در مسیر غیرمعمولی بودن هیچ جا شبیه اون آرامش رو پیدا نمی‌کنی، و خب من واقعاً میخوام سر تسلیم فرود بیارم در برابر این معمولی بودنِ پر از آرامش و حتی خیلی اوقات پر از عزت.

​​​​​