تو روزهایی که فقط و فقط گوشم به شنیدن سکوت عادت داره! اونم من !!! سکوت!!! و نهایتا رادیو مرز و رادیو دیو!؛ و حسرت می خوردم چی شد اون منِ بسیار شنونده ... چقدر گوش ها و مغزم پیر شده برای شنیدن و بهتر لذت بردن؛ تا امشبی که گوش هام از شدت لذت در هوا در پروازند! میگم پرواز می شنوی پرواز ها!. گویا گوش همون گوش بوده ، مطاع ناب اندکی یافت می نشد! و نگم چه حالیم ...

اگر آخرین قطعه ای که باید قبل از مرگ بشنوم باید از همین لحظه منتخب بشه؛ اون چیزی نیست جز بیا نزدیکتر ؛ شهرام پورناظری . ​​اگه صدای گریه می شنوی صدای گوش های منه ... تو هم گوش هات رو بیار گریه کنیم. گوش که چه عرض کنم، نه تنها گوش بلکه تمام اعضا و جوارحم به گریه نشستند، رفتم به روزگاری که یادم نیست اما بوده؛...

عکس رو صبح‌ زودی در بی حوصله ترین حالتم برداشتم ، وقتی منتظر یک عدد وقت نشناش! بودم ... در همین اردیبهشتی که متوفی شد، همین اردیبهشتی که اردیجهنم طی شد از فرطِ غمِ دوری و ملال! ، شاید کمی هم بیشتر....

 

بی قرار بوسه ام قدری بیا نزدیکتر
دور کن تردید را قدری بیا نزدیکتر
تا خیال چشم هایت میرود آن دورتر
میشود دستم به دستت بی هوا نزدیکتر
بی قرار بوسه ام قدری بیا نزدیکتر
این منم مجنون دلتنگی که دست روزگار
برده از یادت مرا قدری بیا نزدیک تر

ماه پشت ابر دوری بی قراری میکند
ماه من پایین بیا امشب بیا نزدیکتر
بی قرار بوسه ام شاید کمی هم بیشتر
دل به دریا میزنم شاید کمی هم پیشتر
بی قرار بوسه ام قدری بیا نزدیک تر
دور کن تردید را قدری بیا نزدیکتر
قدری بیا نزدیکتر بیا نزدیکتر