دوشنبه بود اگه اشتباه نکنم ، محمد فیزیوتراپی داشت ساعت ۳ و نیم منم تند و تند یه چیزی حاضر کردم خورد اونم حاضر شد بره قصد داشتم برم بیرون براش عیدی بخرم بهش گفتم من عصر میرم یه چند تا وسایل هفت سینم که مونده بخرم گفتش بمون فردا صبح با هم میریم حالا هر چی من اصرار میکردم اونم انکار که دوست نداری با من بری خرید
منم نخواستم زور کنم گفتم شک میکنه که سر آخر رفت و اسمس داد که برو ولی زود بیا حالا بارون گرفته بود یه باروووونی بود نگو تندی لباس پوشیدم و یه نمونه از ادکلنی رو که سال پیش عید غدیر بهش کادو داده بودن مامان اینا خیلی دوست داشت هندی بود به اسم بلو سیف رفتم متاسفانه اونجا نداشتن ولی گفت نزدیک به اون داریم که این ادکلن"lively " رو معرفی کرد منم خریدم رفتم چند تا وسیله هفت سینم رو گرفتم و ویژی اومدم خونه !
هنوز خودش نیومده بود منم تندی بساط هویه رو پهن کردم که سفره ی هفت سینم رو نقش کنم
بعد فیزیوتراپی نوبت آرایشگاه داشت البته منم روز قبلش رفته بودم آرایشگاه کلی لعبت شده بودم واسه خودم
دیگه ساعت ۵ شد نیومد ۶ شد نیومد ۷ شد نیومد ۸ شد نیومد منم شونصد بار زندگیدم که تو کجااااااایی
خلاصه سرتونو درد نیارم ساعت نزدیک ۹ بود که اومد و دیدم به به چه دسته گلی شده دستشم پر بود
منم سوپ پخته بودم گرم کردم براش ریختم که دیدم داره صدام میکنه رفتم جلو دیدم یه جعبه قلب بزرگ توی پلاستیکه و میگه من طاقت ندارم تا عید صبر کنم بازش کن. منو میبینی
همون قضیه تیتابه
آره دیگه خلاصه قبل باز کردن من دوئیدم تو اتاق و کادوی خودمو بهش دادم اونم اینجوری
منم که دیگه بازش کردم و ذوق مرگ شدم این که یه سرویس نقره بود درست همونی که میخواستم
وای مومو + این ادکلن"Beauted Amour " که خیلی بوی شیرینی داره اونم دیگه کادوشو باز کرد البته کادوی من در مقابل کادوی اوشون برگ سبز بود در مقابل درخت
خلاصه انقده ذوق کردم و بوس بوسی کردیم همووووووو
که نگو کلی خوشحالم کرد کادوی خونم اومده بود پایین ممنونم همسر عسیسم
اما حالا که همتون پست آخر وبتون رو گذاشتین من دلم نمیاد نگاهی به سالی که گذشت نندازم سال ۸۷ سالی بود که من ۱۹ ساله توش عروس شدم
و با مردی که قبل از اون این ها نمیشناختمش حدودا ۸ ماهیه که دارم زیر یه سقف زندگی میکنم دوست ندارم اینو به ۸۷ بگم اما دلم تاب نداره میخوام بگم که :۸۷ خیلی عذابم دادی خیلی ناراحتم کردی از ۱۲ ماهت من بیشترت رو به هر بهانه ای اشک ریختم و ناراحت بودم بر عکس سال ۸۶ که من بهش لقب هشتاد و عشق رو دادم تو سال خیلی بدی بودی میدونم ازم ناراحت و دلگیری اما بدون خوشحالم داری تموم میشی و واسه رفتنت روزشماری میکردم دلم میخواد با رفتن تو و حداقل تا یه ماهه دیگه رفتنمون از این خونه یه فصل جدیدی از زندگیه خودم رو با همسرم محمد آغاز کنم همونیکه همیشه خودم و خودش آرزوشو داشتیم
توی این سال از خیلیها بدی دیدم حرفایی رو بهم زدن و نسبت دادن که قلبم رو تا عمقش سوراخ کرد منو توبه دادن تا برای خدا کاری نکنم از همه بدتر از خدا هم دور شدم میخوام با شروع سال ۸۸ روزای نابی رو ببینم که آرزوشونو داشتم ، سالی پر از برکت و امید هر چند من عید رو دوست نداشتم و ندارم اما امسال با یه نگاهه دیگه به عید نگاه میکنم منتظرم تا بهار بیاد و با خودش ارمغان تازگی بیاره
پ.ن: هنوز خونمو جارو هم نکشیدم یعنی میتونم بگم جارو و گرد گیری مونده ![]()
پ.ن:پریشب با مینا نشستیم وسط سالن و من کلی تخم مرغ رنگ کردم البته نه نارنجی
کلیک
پ.ن:چند روز پیش رفتیم خیر سرمون یه مرکز خرید بارون بود و ما هم چتر داشتیم مومو گفت چتر رو بزاریم تو جا چتری منم یه نگاهی به اطرافم انداختم دیدم خیلی شلوغه و تازه از هر قشری آدم ریخته و پر از مسافره همه هم دارن چتراشونو میچرخونن میدونم دور از فرهنگ بود اما صلاح ندیدم چتر بره تو جا چتری به مومو گفتم نزار اما گذاشت و دیگه چترمونو ندیدیم توی اون روز بارونی!!! میگم ۸۷ بده کیه که گوش بده
کلی وسایل گم کردیم خب توش! نحسی سال ما رو گرفته
این آخراش دیگه باید فرار کنیم
پ.ن: سال ۸۸ من بیست ساله میشم نعععععععععععععع غلام 
پ.ن:دیروزم رفتیم واسه خواهر شوهرم یه سرویس تیتان خریدیم سوم تولدشه البته مومو سرویس منم از همونجایی که دوست جونامون هستن خرید + سرویس خواهر شوهری که دیروز خریدیم خوشگله؟
پ.ن:برای دیدن عکسا روی عبارت های نارنجی کلیک کنید دوستجونا
پ.ن: راستی دوستای عزیزی که از رفتن طنین جونه وبلاگ http://www.tanin64.blogfa.com/ با خبر بودن مژده بدم که طنین عسیسمون برگشته
پ.ن:برای دوستان مهربونم همراهان دیدنی و ندیدنی وبم که میان و نمیان نظر بدن و هستن و نیستن دوستم دارن و ندارن، همتونو دوست دارم و براتون احترام زیادی قائلم ساله خوشی رو برای همتون آرزو میکنم سالی پر از امید و سبزی ، انشالله که سال نوی همتون مبارک باشه
همسرانه نوشت : عزیز مهربونم اینجا جاش نیست تا برات بنویسم اما خودت خوب میدونی همیشه برات کجا مینویسم ، خوشحالم که امسالم رو در کنار تو بودم چه خوب چه بد مهم اینه که یه سال نو و پر از امید و فرصت های خوب پیش روی جفتمونه خوشحالم که میتونم لحظه تحویل سال در کنارت باشم دوستت دارم بابت حضور مردونه ات توی زندگیم
سال نوت مبارک عزیزم

قصد داریم امسال واسه عیدی بچه های فامیل مدادرنگی و مداد شمعی و این جور چیزا بخریم با دفتر فک کنم خیلی بهتر از پول باشه حداقل واسه بچه ها خوب نیست که از سن خیلی کم با مفهوم بی ارزشیه پول آشنا بشن ... سوم فروردین هم تولد خواهر شوهر بزرگه است فعلا که قراره براش یه سرویس تیتانیوم بخریم اگه تصمیم عوض نشه رفتیم پیش دوست جونمون و انتخاب کردیمش روی تموم تیکه هاش مرواریدای درشت داره خیلی ناز بودن 
! 


وقتی گفت لباستو بالا بزن ! حالا امروزم که رفتم با اینکه پرستاره آشنا بود و منشی هم کلی سفارشمون رو کرده بود اول یه نوار قلب گرفتن ازم بعدش تو نوبت نشستم حالا به مومو میگم فک میکنی اکو چه شکلیه ؟ نکنه این بار دکتر باید اکو بگیره و اکو هم شبیه نوار قلبه
خیالم راحت شد خلاصه که دکتر اومد و یه کم سوال اینا پرسید مومو هم نشسته بود روی صندلی کنار تخت و هی مسخره بازی در میآورد 
که یهو تا مومو نگاش کرد گفت خط های روشو ندیدی؟ اون مورد حذف شده بود و به اجاره رفته بود و من دقیقا این طوری شدم
رو نداشتم که با حوصله و صبوری در کنارم باشه قطعا میمردم خدایا بابت این مرد مهربون ازت ممنونم




دیگه من چتر رو گرفتم از دستش خودم باز کنم که تا بازش کردم تاکسی گیرمون اومد و من با چنگال آب خوردم
نشستیم سر میز شام این وسطم مرده صابخونه برگشت گفت ترشی رو بخورینا عروسم س درست کرده خیلی خوشمزه است زن صابخونه در حالی که نگام میکرد با نگاهی آمیخته با غیض پنهانی به من لبخند و سپس چشمک زد ! تو دلم دیدم : ای دل غافل همه امشب با هم دعوا دارن بزن بزن نشه خوبه 

، هرچند که اولین سفر بعد از عروسیه و برام سخته ازش یه چند روزی دور باشم اما خب سفر خوبیه من خودم قبلا رفتم انشالله بهش خوش بگذره!

