تبليغاتX
·▪•● نارنجدونه ●•▪·

·▪•● نارنجدونه ●•▪·

نارنجی نویسه روزهای من ... برای نوشتی موزون و شایدم ناهماهنگ ! مینویسم ؛فعلا همین

سلام ... امشب شب یلداست و من فکر میکنم همیشه اگه تو شب یلدا یه ستاره هم ببینی آرزوت برآورده میشه  نه اون ستاره که تو آسمونه بلکه اونی  که کنارته  میون این همه ستاره ...!

راستش این چند روز به اندازه تمام عمرم سرم شلوغ بود ازهفته قبل که همش امتحان داشتم بعدش که همش خونه مادر شوهری بودیم شب عید غدیر هم کلی کار داشتم یه حدودا ۳۰ تا هم ته کیسه درست کردم واسه شب عید که مادر شوهری به مهموناش بده آخه تموم قوم شوهره من سید هستن ! صبح عید هم کاکا پختم در حالی که بارون داشت تموم شهر رو میبرد مامان اینا اومدن دیدن سیدِ خونه ی من !!! بعدش با مامان  اینا رفتیم دیدن مادر شوهری اینا  روزای بدی هم نبود تا همین دیشبم که عقدکنان پسرخاله ی شوهر بود که در حقیقت باید بگم عقد کنان جاریم بود ابروقرار بود که دیروز خواهر شوهرم با شوهرش نهار بیان خونمون و کارامون رو جمع و جور کنیم بریم خونه ی عروس جشن ! از چند روز  قبل هم به خواهر شوهری و شوهرش که ماشالله حسابی خون سرد هستن گفته بودیم که ساعت ۹ خونمون باشن در عوض ساعت ۱۲ ظهر خونمون بودن !میگن خدا خوب در و تخته رو جور میکنه زن و شوهر انقده آروم آروم و خونسرد کار میکنن که ملت تلف میشن البته دیروز مومو خیلی اصرا داشت زود بره تا کمک حالشون باشه تو مراسم من برام فرقی نداشت کی برسیم !  جاتون خالی ناهار هم که مامانم آبگوشت پخته بود و برام فرستاده بود نشستیم حالا نخور کی بخور بعدشم دیگه با خواهر شوهری از ۲:۳۰ افتادیم تو اتاق تا ساعت ۵ داشتیم آماده میشدیم مژه در نهایت خوشگلیه تمام بیرون اومدیم  خواهرشوهری آرایش فیروزه ای و منم آرایش طلایی کردم با لباسم ست بود! دیگه رسیدیم مراسم همه اومده بودن و ما آخرین نفرات بودیم ، تا ساعت ۱۲ شب هم اونجا بودیم و کلی بهم خوش گذشت با حفظ برخی ثانیه های ناخوش ....

پ.ن:میتونم بگم حالم از همه چیز در حال حاضر بهم میخوره !خمیازه

پ.ن: وقتی دیدم داره زنش رو بی خیال میشه و خیلی راحت همیشه و همیشه از خوبی های زنش چشم میبنده دلم بد فرم به حاله زنش سوخت ....  خدا رو شکر که من جای زنه اون نیستم!چشم

پ.ن: دلم میخواد دور شم از اینجا نه از زمین !

پ.ن: امشب اگه از ستاره آرزویی خواستین آروزی  م  ر  گ   رو هم بخواین برای بنده حقیر ....به مرگ علاقه مندم مثل ماهی به آب و تو به اکسیژن خسته ام از این دنیای رنگی ای خدا ....

پ.ن: اگر فهیمدم چرا این آپ رو فرستادم حتما میگم بهتون .....چرا گرد خاموشی گرفته وبلاگستان رو ؟

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 17:7  توسط خان جون نارنج دونه  | 

سلام ! راستش من مقصر نیستم !!! والاه دیشب نه پریشب پستی نوشتم بلند بالا که ... پرید !از میان انبوه درس های تلمبار شده ! من و خواهر شوهر و مقادیری مادر شوهر گیر داده ایم به کتاب "جیران" که بسیووووووور  بسیووووووور دوست داشتنی و خواندنی است !طوری که از وقتی خریدمش خواهر شوهر خوندش و رفت دست مادرشوهر و چون به خاطر روحیه ایشون مناسب نبود به بنده تسلیم گردید و حالا بنده همه جا شده در بیت الخلا نیز به خواندن آن مبادرت دارم پیشنهاد میکنم همین حالا وب لوسه منو ببندید و برید پس از خریداری بخونید ! که تا یادم نرفته بگم اثر  محمد رضا حسن بیگی  هستش !

اشاره!

حرمسرا"   مکانی که معمولا شامل کاخ و یا کاخ های متعدد با اتاق های فراوان بوده که اینجانب فقط از پیدایش آن درعصر قاجار اطلاع دارم (شاید قبل از آن هم بوده )مکان مذکور محل اسکان همسران شاه ، به همراه ندیمه ها و خدمتگزاران آن ها بود در حرمسراها مردی جز خوده شخص شاه حق حضور نداشت البته برای انجام بعضی کارهای مردانه و لازم عده ای مرد خواجه ی کریح و سالخورده حاضر بودند تا به کار زنان پادشاه رسیدگی کنند. بنده هنوز راجع به تعداد دقیق زن های هر پادشاه خبری ندارم !آآآآآآآما از عدد ۱۰ گذشته و از آنجایی که تعدد زوجات برای مردان توسط عقد موقت به بیشمار میرسد شاهان قجر معمولا زنان بسیاری اختیار میکردند ! یکی از شاهان مذکور ناصرالدین شاه می باشد ، از تعدد زوجات وی همین را بگویم که زن اول وی گلین و زن دوم او خجسته نام داشت ... در یکی از مراسم های خوشگذرانی به تماشای رقص ۱۰ دختر زیبای پایتخت دعوت میشود که دختران به بهترین روش در نزد شاه به رقاصی میپردازند و در نهایت شاه اعلام میدارد که هر ۱۰ دختر را به کاخ گلستان ببرند تا برایش صیغه کنند

چکیده ای از ادراک من از  خواندن کتاب جیران

این هم یه عکس نمونه ای از یک حرم سرا

یوهوووووووووووو   کسی کمک نیمخواد

از احوالات اینجانب

روزها جز به خواب و خوردن و پختن و ول گشتن نمیگذرد !  جدیدا که روابط حسنه ای با قلک و دلقک پیدا کرده ایم همیشه دستکش دست میکنیم و آن ها در دست میگیریم و آن ها را از لطف مادری بهره مند میکنیم  ! بماند که چند روز قبل در پرنده فروشی که مشغول تهیه تخمه  مخصوصشان رفته بودیم  یک طوطی عروس هلندی دیدیم و متنبه شدیم از اینکه چرا این یارو را نخریم آخر لعبتی بود برای خودش پدر سوخته ! روابط عمومییش در حد دکترا(به قول  شاباجیمان  ) از پشت قفس میخواست حلقه ی ما رو دو دره کند البته به شویمان گفتیم که دو تا دلقک را بیاوریم و این یارو هلندیه اجنبی را ببریم شاید برای ما ثمری داشت اما شوهری بد فرم ما را تسلیم امر ملوکانه خویش قرار داد و ما وصال یارو اجنبیه هلندی را به گور بردیم ! البته  غیضمان را به موقع خالی میکنیم  امروز هم خود را قربانی کتاب جیران کرده از دو ظهر که شوهری به کسب و کار خود سر گرفت و رفت بر سر خواندن نشستیم .... البته این روزها تعادل هوایی خود را بد فرم از دست داده ایم از ساعت ۴ عصر امروز تا همین الان که در خدمت حضور گران سنگتان هستم همش گرم و سردم میشود ... ولو در میان حال خوابیده در میان لحاف و تشک و پتو تا زیر چانه بالاو کاموای کلفت به تن  و بخاری  تا حد محفوظ بالا و ما جیران به دست ! یک دقیقه بعد !  بخاری خاموش ، تریپ لباس کاملا تابستانه  بیرون از تشک و پتو تبعید و پنجره باز و یک دقیقه بعد دوباره در حالت اولم  از کار خود به خنده افتاده بودیم  چه.....

اما راستی دلمان رضا نمی شود این دو دیوانه(دلقک و قلک ) را عوض کنیم !

پ.ن: http://asalioman.blogsky.com/  طنین بانو  بی تریب هم خودتی دیدی که اومدم

پ.ن: به جونه شما همین الان کاموای خودمو کندم گرمه ننه

پ.ن:چند روز قبل با شوهری داشتیم توی کمد میگشتیم که یه کادوی نسبتا کم ارزش پیدا کردیم مربوط به عروسیمون بود از طرف یکی از دوستای من نقل خوردی بود پایه دار  سرشو گذاشتیم سر شوهری و خودشو که سنگین تره بود سر من با کلی مسخره بازی برای حفظ تعادلش همش از خودمون عکس گرفتیم آخرشم من جعبشو نگاه کردم ببینم ماله کجاست    ... به قول بچه ها گفتنی به نظر شما جنسای ژاپنی اصله آیا ؟

پ.ن: به جونه شما وسط پ.ن بالا  کاموامو  تن کردم  پاهام داره یخ میکنه !!!

پ.ن: بنده وبلاگ تعطیل کن نیستم 

پ.ن:وبلاگ نارنجدونه در نظر سنجی رتبه ۴ رو داره از همین جا از اون ۴ دوست عزیز بابت لطفشون کمال تشکر رو دارم و باید بگم مخلصم !

پ.ن: از دوستا هر کسی لینک دانلود کتاب "دنیای صوفی " رو داره و یا پیدا کرده برام بزاره، ممنونم

پ.ن:روابط حسنه خوب و بسیوووور خوب است شوهرمان ماه است ما هم که خورشیدیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 0:8  توسط خان جون نارنج دونه  | 

ویندوز سیستم فلک زده ی من توسط مومو تعویض شدن همانا و   قاطی شدنش همانا تبریک عرض کنم خدمتتون که به علت فوق و خاموش شدن حس نوشتن و خواندن در بنده وبلاگ نارنجدونه تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد با سپاس از محله وبلاگ نویسانِ جان !

نارنجدونه بانو

  

زودی بر میگردم  قولсмайлики

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 0:27  توسط خان جون نارنج دونه  | 

از اونجایی که اذعان(درسته؟) داشتم رندوم هستم اومدم  دیدید که ؟ whistling آآآآآآآآآآما بر خلاف عکس بالا هیچم شاد و زنده و سر دماغ نیستم  حس میکنم از صورتم دارم میسوزم نیشخندفک کنم ماله این کرم مو بره باشه بی خیال چشم ولی دوست دارم برم به زودی موهامو رنگ موهای این دختره کنم feeling beat up اما نمیشه که!!! هنوز مش قبلی از سرم بیرون نرفته پس اینم بی خیال !

حرف های زیادی برای گفتن و نوشتن دارم البته اگه یادم بمونه ،امشب تو وبلاگ ساناز بانو به مطلبی برخوردم راجع به حامله شدن توی دوران عقد و بعدم سقط جنین پنهونکی عروس و دوماد و درنهایت خون ریزیه عروس و بعد هم مرگ عروس monkeyچی بگم! آهان در همین راستا بخوانید .... که :

 همین پنج شنبه با مومو رفتیم خونه ی خالش  ....  خلاصه نشسته بودیم و حرف از هر دری بود که حرفه خواهر زنه پسر خاله ی مومو شد نیشخند که این خواهره خرداد ۸۶ عقد میکنن با یه آقایی و بعدش نزدیکای بهمن ۸۶ بوده که میزنه و مادربزرگ همون آقایه فوت میکنه در این اثنا میزنه و عروسه حامله میشه  حالا فک کنین مادر بزرگه از اون بزرگای چند تُنی ِ فامیل هم باشه هیچی نباشه باید تا سالش صبر کنن گاوچران این وسط داماده که عین خیالش نیست بیچاره عروسه گیس پریشون هی نگران بوده و پشت هم درخواست میکرده عروسی بگیرن نگرانبدون توجه به فوت مادربزرگه واسه خودش تو عالم معنا بوده چشمکه دیگه بهش میگن حداقل تا چهلم صبر کنید حالا این وسطم کسی نمیدونه عروس حامله است جز داماد و خوده عروس! زد و اینا اسفند ۸۶ بعد چهلم مادر بزرگه عروسی کردن و ۱۵ روز نشد خبر در اومد که تازه عروس حامله است اونم بعد عروسی ! حالا با این حساب بچه باید آخر آذر به دنیا می اومد که هم اکنون که در خدمتتون هستم یه ماهه که به دنیا اومده قصه ی ما به سر رسید و همه فهمیدند که عروس روز عروسی مامان بوده و به عبارتی کودکی در عروسیه پدر و مادرش حضور بهم رسانیده است

نتیجه اخلاقی این داستان : زنونه و مردونه رو شبا- صبحا-ظهرا-عصرا-غروبا از هم جدا کنید

هم اکنون بَسیوووووور بَسیوووووووور هوس شامی و کوکو سیب زمینی کرده ام چه کنم هیچ وقت ندارم غذا طبخ کنم و به شوهرم گرسنگی از نوع حاد میدهم

پ.ن:از میان دوستان و یاران شفیق کسی هست مرا در امر جمع کردن خانه ام که بهتر بگویم بازار شامم کمک کند از تختمون چیزی مشخص نیست چون روش همه کوهی از لباسای من بیشتر و مومو کمتر جمع شده هر دفعه مومو میاد منتظرم این طوری کنه bring it on و بعدش یه مشت بخوابونه پا چشممfeeling beat up خونه نیست که رسما رخت کن تیم ملی شده

پ.ن:به قول برو بچ گفتنی هر چی آدم تو وبلاگ ساناز و جناب شوشو(وبلاگ ساناز بانو)  دقیق میشه حس میکنه  که  ....  ... نه نه  فکرای بد ابدا http://i36.tinypic.com/2ezplhd.gif ای بابا هیچی   این سانازه با این عکساش باعث میشه  ما به شوهرامون چشم داشته باشیم قهقههقهقهه ای ساناز خدا نکشه تو رو

پ.ن: دیشب فلسفه نخوندما

پ.ن:آخرشم هر چی حرف داشتم یادم رفت

پ.ن:بابایی یه هفته رفت ماموریت کاری شیراز ! مومو هم که این هفته شب کاره ! به واقع من الان که خونه ی مامان اینا هستم مرد خونه بیدم عینکزن اون قلیون منو وردار و بیار ! اهان گفتم قلیون از این به بعد به مومو اجازه دادم ماهی یه بار واسه خودش قلیون بکشه نه بیشتر نه کمتر http://i35.tinypic.com/2n0qzx1.gif!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 0:55  توسط خان جون نارنج دونه  | 

با اینکه حالم خوش نیست نمیدونم چرا مینویسم  ؛ حدودا ۳۰ صفحه فلسفه  دارم که نخوندم ، تازشم خوابم میاد  (میدونستین ؟ چی میگه !) این هفته  انقدر خسته بودم و خسته هستم که نگو !!! حالمونم بسیار خوش نمودند  .... توجه فرمائید

نویسنده  :.

چقدر تو لوسو ننری خودت می دونستی؟
فکر کردی خیلی بامزه ای
چند روزی وب مسخرت رو خوندم ولی الان دیگه حالم بهم می خوره ازت
خیلیم بچه ای از سنت معلومه
می گم اینجا واقعا یه مکان خاله زنکیه یه مشت ادم بی کارم هم دورت جمع شدن علاف تر از خودت که هیچ هدفی واسه زندگی ندارن وپز شوهرای به اصطلاح رمانتیکشون رو به همدیگه می دن
واقعا واسه خودتو افکارت متاسفم
اگه جای تو بودم این مسخره بازی رو تمومش می کردم نارنجدونه خانم

 

بعله  من خودم میدونستم  شما تازه فهمیدی   

تازشم  فکر کردم خیلی بامزه ام   نگو  تو رو خدا نا امیدم میکنی از زندگی

خدا پدر و مادرت رو بابت خوندنه وبم  بیامرزه ننه  ....   ممنونم 

در ضمن به نکته ی خوبی اشاره کردی  من بچه ام دوست دارم هم  معلوم باشه که  بچه ام

راستی ما هممون بیکاریم  نکنه تو هم بیکاری اومدی وبامون رو خوندی، نیازمندی ها بدم خدمتتون

واسه افکارم متاسفی  اییی خدا منو بکش واسه افکارم متاسفه(حالا افکارم چی هست!)

من شوهرم رمانتیکه رمانتیکه رمانتیکه تا بترکی نه شوخی کردم ما با هم خیلی دعوا میکنیم 

حالا به پیشنهادت فکر میکنم شایدم این مسخره بازی رو تمومش کردیم مگه نه بر و بچ  

 

درنهایت بهت بگم که                       همین   والاه !

 

پ.ن: دیشب خواب دیدم که مامان شدم  بچه ام به(بهتر) از شما نباشه واسه خودش ملوسکی بود نگووووووووووووووووووووووووووووو  مامانش بمیره بهش میگفتم مامان به بوس بده لباشو غنچه میکرد میذاشت روی لبم  حیف میخوام درس بخونم دهنه یه  عده سرویس بشه والله همین فردا بچه رو استادش میکردم !(تهش میدونم خودم سرویس میشم آخر من مخ درس خوندنم کجا بود آخه!)

پ.ن:شرمنده ی روی همگی نتونستم به خیلی ها سر بزنم دوست دارم کمی استراحت کنم  یه مدتی شایدم همین فردا بیام  در کل من الان رندوم  هستم   فرندز смайлики!

پ.ن: دااااااااااااغون این روزا  سوار بر موج زندگی هستم ابری  - آفتابی - ابری - آفتابی دیگه ابهلان کم کم دارن باور میکنن من و مومو  دعوا میکنیم  البته الان و هم اکنون روابط بَسیووووور بَسیووور حسنه است اگه چشم نخوریم 

پ.ن: بهتون اخطار میکنم فیلم سه زن رو نگاه نکنید جونه عزیزانتون ؛ فک کنم من ضریب هوشیم شده در حد جلبک البته همراهه شوهر گرام چون هیچی از این فیلمه نگرفتیم

پ.ن:In LoveIn Love این گل و بلبل هم برای شوووووووهره  جااااااانم   تا بعضی ها فک کنن ما رمانتیک هستیم بعضی اوقات

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 23:30  توسط خان جون نارنج دونه  | 

Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Vacation Ticker