سلام ... امشب شب یلداست و من فکر میکنم همیشه اگه تو شب یلدا یه ستاره هم ببینی آرزوت برآورده میشه نه اون ستاره که تو آسمونه بلکه اونی که کنارته میون این همه ستاره ...!
![]()
راستش این چند روز به اندازه تمام عمرم سرم شلوغ بود ازهفته قبل که همش امتحان داشتم بعدش که همش خونه مادر شوهری بودیم شب عید غدیر هم کلی کار داشتم یه حدودا ۳۰ تا هم ته کیسه درست کردم واسه شب عید که مادر شوهری به مهموناش بده آخه تموم قوم شوهره من سید هستن ! صبح عید هم کاکا پختم در حالی که بارون داشت تموم شهر رو میبرد مامان اینا اومدن دیدن سیدِ خونه ی من !!! بعدش با مامان اینا رفتیم دیدن مادر شوهری اینا روزای بدی هم نبود تا همین دیشبم که عقدکنان پسرخاله ی شوهر بود که در حقیقت باید بگم عقد کنان جاریم بود
قرار بود که دیروز خواهر شوهرم با شوهرش نهار بیان خونمون و کارامون رو جمع و جور کنیم بریم خونه ی عروس جشن ! از چند روز قبل هم به خواهر شوهری و شوهرش که ماشالله حسابی خون سرد هستن گفته بودیم که ساعت ۹ خونمون باشن در عوض ساعت ۱۲ ظهر خونمون بودن
!میگن خدا خوب در و تخته رو جور میکنه زن و شوهر انقده آروم آروم و خونسرد کار میکنن که ملت تلف میشن البته دیروز مومو خیلی اصرا داشت زود بره تا کمک حالشون باشه تو مراسم من برام فرقی نداشت کی برسیم ! جاتون خالی ناهار هم که مامانم آبگوشت پخته بود و برام فرستاده بود نشستیم حالا نخور کی بخور بعدشم دیگه با خواهر شوهری از ۲:۳۰ افتادیم تو اتاق تا ساعت ۵ داشتیم آماده میشدیم
در نهایت خوشگلیه تمام بیرون اومدیم خواهرشوهری آرایش فیروزه ای و منم آرایش طلایی کردم با لباسم ست بود! دیگه رسیدیم مراسم همه اومده بودن و ما آخرین نفرات بودیم ، تا ساعت ۱۲ شب هم اونجا بودیم و کلی بهم خوش گذشت با حفظ برخی ثانیه های ناخوش ....
پ.ن:میتونم بگم حالم از همه چیز در حال حاضر بهم میخوره !
پ.ن: وقتی دیدم داره زنش رو بی خیال میشه و خیلی راحت همیشه و همیشه از خوبی های زنش چشم میبنده دلم بد فرم به حاله زنش سوخت .... خدا رو شکر که من جای زنه اون نیستم!
پ.ن: دلم میخواد دور شم از اینجا نه از زمین !
پ.ن: امشب اگه از ستاره آرزویی خواستین آروزی م ر گ رو هم بخواین برای بنده حقیر ....به مرگ علاقه مندم مثل ماهی به آب و تو به اکسیژن خسته ام از این دنیای رنگی ای خدا ....
پ.ن: اگر فهیمدم چرا این آپ رو فرستادم حتما میگم بهتون .....چرا گرد خاموشی گرفته وبلاگستان رو ؟

پرید !از میان انبوه درس های تلمبار شده ! من و خواهر شوهر و مقادیری مادر شوهر گیر داده ایم به کتاب "جیران" که بسیووووووور بسیووووووور دوست داشتنی و خواندنی است !
طوری که از وقتی خریدمش خواهر شوهر خوندش و رفت دست مادرشوهر و چون به خاطر روحیه ایشون مناسب نبود به بنده تسلیم گردید و حالا بنده همه جا شده در بیت الخلا
پیشنهاد میکنم همین حالا وب لوسه منو ببندید و برید پس از خریداری بخونید ! که تا یادم نرفته بگم اثر محمد رضا حسن بیگی هستش !



! بماند که چند روز قبل در پرنده فروشی که مشغول تهیه تخمه مخصوصشان رفته بودیم یک طوطی عروس هلندی دیدیم و متنبه شدیم از اینکه چرا این یارو را نخریم
آخر لعبتی بود برای خودش پدر سوخته ! روابط عمومییش در حد دکترا(به قول شاباجیمان
! البته غیضمان را به موقع خالی میکنیم
امروز هم خود را قربانی کتاب جیران کرده از دو ظهر که شوهری به کسب و کار خود سر گرفت و رفت بر سر خواندن نشستیم ....
البته این روزها تعادل هوایی خود را بد فرم از دست داده ایم از ساعت ۴ عصر امروز تا همین الان که در خدمت حضور گران سنگتان هستم همش گرم و سردم میشود ... ولو در میان حال خوابیده در میان لحاف و تشک و پتو تا زیر چانه بالاو کاموای کلفت به تن و بخاری تا حد محفوظ بالا و ما جیران به دست
! یک دقیقه بعد ! 



گرمه ننه
آخرشم من جعبشو نگاه کردم ببینم ماله کجاست ... به قول بچه ها گفتنی به نظر شما جنسای ژاپنی اصله آیا ؟ 
پاهام داره یخ میکنه !!!
ما هم که خورشیدیم


فک کنم ماله این کرم مو بره باشه بی خیال
حالا فک کنین مادر بزرگه از اون بزرگای چند تُنی ِ فامیل هم باشه هیچی نباشه باید تا سالش صبر کنن
این وسط داماده که عین خیالش نیست
بدون توجه به فوت مادربزرگه واسه خودش تو عالم معنا بوده
اونم بعد عروسی 


... نه نه فکرای بد ابدا
ای بابا هیچی این سانازه با این عکساش باعث میشه ما به شوهرامون چشم داشته باشیم
زن اون قلیون منو وردار و بیار ! اهان گفتم قلیون از این به بعد به مومو اجازه دادم ماهی یه بار واسه خودش قلیون بکشه نه بیشتر نه کمتر
!
دارم که نخوندم ، تازشم خوابم میاد (میدونستین ؟ چی میگه !
) این هفته انقدر خسته بودم و خسته هستم که نگو !!! 


اییی خدا منو بکش واسه افکارم متاسفه(حالا افکارم چی هست!
شرمنده ی روی همگی نتونستم به خیلی ها سر بزنم دوست دارم کمی استراحت کنم یه مدتی شایدم همین فردا بیام در کل من الان رندوم هستم فرندز
ابری - آفتابی - ابری - آفتابی دیگه ابهلان کم کم دارن باور میکنن من و مومو دعوا میکنیم
البته الان و هم اکنون روابط بَسیووووور بَسیووور حسنه است اگه چشم نخوریم
بهتون اخطار میکنم فیلم سه زن رو نگاه نکنید جونه عزیزانتون ؛ فک کنم من ضریب هوشیم شده در حد جلبک البته همراهه شوهر گرام چون هیچی از این فیلمه نگرفتیم 



