... (surprise)! جنبه سوپ ریز ریز رو نداره
*به امید روزی که بلاگفا و آقای شیرازی جایی را که دلهایمان باز کرده خورد و خمیر نکند
آقای شیرازی با زبون خوش این کد گزاری نظرات رو بردار
!
*چشم همه خاله زنک های محترم و غیر محترم و نیمه محترم روشن خاله پری روشن فرمودن و اومدن
به همین مناسبت دیگه هیچی!
گوشی رو برمیدارم زنگ بزنم به ننه ی گرام حال و احوال کنم از تنبلی و .... به شماره های از قبل گرفته شده دست میبرم تا شماره ی ننه را از آن ها بیام و الکی ۷ رقم را شماره نگیرم و خودم را خسته و ملول نکنم
معصومه!
مومو به معصومه زنگ زده بودی ؟ اهووووووم چرااااااااااا میخواستم حالشو جویا شم !


زهرا !!
مومووووووو به زهرا هم زنگ زده بودی ؟! اهووووم چرااااااا ............ !!!(بنفش کماکان
)

سمی
موموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو به سمی هم زنگ زده بودی؟! اهووووووم
چراااااااااااااااااااا
(پیرو مشغول به کار شدنه سمی در یک آموزشگاه رانندگی! ...) میخواستم قیمت آموزش رو بگیرم تو رو بفرستم بری کلاس رانندگی !
منو؟
:
اهووووووووووووووم
بعد از ۵ دقیقه ( تو این فاصله من که رفته بودم
دستشویی !)
بگووووووووو دیگگگگگگگه
!


آخه من چرا شماره ها رو پاک نکردم!!! بابا میخواستم برات تولد بگیرم !
۲۵ روزه دیگه ؟
آره دیگه از الان داشتم برنامه میچیدم
توی ذهنتون آهنگ کارتون آنه شرلی رو تصور کنید منم توی جشن تولدم ترجیحا ملودی هپی برتدی!

نع
!
چرا!
وضعیت اقتصادیمون اجازه نمیده (ما زیره خط فقر زندگی میکنیم!) خیلی دوست دارم بگیریم اما نمیشه
چون برآوردهای مالی و اقتصادی من حاکی از اینه که نمیتونیم تولده دلخواهه منو بگیریم
این ماجرا ۳ روز ادامه داشت و در آخر من برنده شدم و تولد بی تولد ! البته هنوزم مشخص نیست
پشت پرده: من توووووووووووولد میخواااااااااااااااام 
خلاصه یکی از آشناها تونست به شوهرمون تفهیم کنه که داری چاق میشی
موموی ما هم تصمیم گرفته زین پس با بر و بچز همکارشون شنبه و چهارشنبه بره فوتبال سالن
بقیه روزا هم استخر
دیگه اعصاب ندارماااا کسی طرفم نیاد منم که خودم تا سه شنبه کلاس دارم دکترمم گفته داری چاق میشی خانومه نارنجدونه
منم به احتمال باید برم یه کلاسی کوفتی چیزی که استخر در صدرشون قرار داره ؛پس منو و شوهرم که کی همدیگه رو ببینیم
خووووووووووب ، فیلم دعوت رو رفتیم دیدیم خیلی با حال بود ولی نمیدونم چرا اخیرا تموم فیلم های ایرانی به سمت اپیزود بندی پیش میرن
فیلم chair رو هم دیدیم البته مومو نصفه بعدش درست مثل این بچه مهدکودکی ها بلند شد بره کلاس فوتبال منم عین گربه چکمه پوش دنبالش بودم و میگفتم نمیشه نری با هم فیلم ببینم که گفت : نه دیگه خانوم تو باید منو دلگرم به رفتن کنی نه اینکه بگی نرم ببین مگه تو شوهر چاق دوست داری؟ من : آره
مومو : آآآره
من : نه بابا باشه برو
! دیگه مومو رفت منم نشستم فیلمو دیدم
تنهایی خیلی مسخره بود ! یه شبم فیلم spite رو دیدیم مثلا ممنوع بود برای زیر ۱۸ اما خیلی مسخره بود
یه شبم رفتیم واویشکا چرکولکی با سیر خوردیم
یه شبم رفتیم جیگر خوردیم ، تو خونه ی ما که سالاد ماکارونی به سرعت میگ میگ خورده میشه سه روز چرخید 
*دوشنبه ای رفتم آرایشگاه اولش که خلوت بود بعدش یه زنه نسبتا سن بالا اومد که خیلی هم گنده دماغ بود من کاره بندم تموم شده بود و منتظر زهره خانم بودم واسه ابرو که این خانومه زهره خانومو به حرف گرفت ... حالا حرف از چی بود زنه یه جای دیگه تو شهرستان مث اینکه رفته بوده تتو کرده بود که اصلا یارو معلوم نبوده کی بوده که سوزن سرپلاک که یه چیزه شخصی هستش رو به زنه نداده بود برای ترمیم و پاک کردن حالا اومده بود که تتوشو پاک کنه قبلا هم که یه تتوی دیگه کرده بود اون زنه اصلا تتو قبلی رو پاک نکرده بود و اومده بود روی همون یه ابروی دیگه کار کرده بود
فک کنین زنه چهارتا ابرو داشت
دیگه هیچی اومده بود کلا تتوشو پاک کنه نرخشو که پرسید زهره خانم گفت من اگه کاره خودم باشه ۳۰ تومن پاک میکنم الان چون کاره یه نفر دیگه است و برام سخته شما هم وسایلای شخصی نداری ۶۰ تومن میشه زنه هم الا و بلا میگفت من ۳۰ تومن آوردم قبول کن و برام پاکش کن هیچی هم تو کتش نمیرفت کلی عصاب همه رو تو آرایشگاه ریخت بهم و حرفشو ثابت کرد و این شد که زهره خانم روی ابروی من خوب کار نکرد
البته خدا رو شکر قابل درست کردنه ؛ مرده شور اون زنه و ابروشو ببرن با اون تتو کردنش زنکیه ی اجوزه 
پ.ن: بخاری دار شدیم به سلامتی بسوزه برامون 
پ.ن:Beetle Bomp رو تموم کردم حالا چی فقط یه پیام داد که شما تمومش کردین ! 
پ.ن:پدره بچه هامون واسه ماهگرد سوم ازدواج که جمعه پیش بود یه دسته گل گرفته بود که من خودم کفیدم
و زین تریبون از حسن عشقولانگیه اوشون تشکر به عمل می آوریم 
پ.ن:امروز بود که خونمو گند گرفته ! و بازهم امروز بود که به عنوان یک زن خانه دار احساس وظیفه کردم ؛ و این شد که خونه ی گند گرفته رو کردمش دسته ی گل 
پ.ن: این هفته رفتیم واسه قلک و دلقلک یه خونه خریدیم و گذاشتیم تو قفسشون باورتون نمیشه
خودشونو کشتن واسه غذا خوردن هم بیرون نمیان از صبح تا شب توی اون خونه ی یه وجبی نمیدونم چکار میکنن انقده سر و صدا میکنن که نگو فک کنم همین روزاست که سه تا بشن
مومو میگه : چقدر بی جنبه هستن اینا
!