
سرمای بدی خوردم از سرفه و آبریزش بینی همه چی تمومه !چند سالی بود اینطوری نشده بودم آخرین بار نوروز سال ۸۹ بود دقیقا ۲ سال شده ،خلاصه بعد مدتها که تعطیلات تموم شده دکتر خانوادگیمون اومد و ما هم تونستیم بریم پیشش ،مطبش شلوغ بود چجـــــــــور ،منشی فوق العاده بد خلقی داره چون دکتر بنده خدا وقت زیادی برای بیماراش میزاره مثلا برای هر بیمار متوسط ۱۰ دقیقا شایدم بیشتر منشی کفری میشه در حد پی اچ دی ! دیروز دیگه همسری میخواست بهش یه چیزی بگه بهش گفتم بی خیال دکتر خودش میدونه این چه مدل آدمیه اگه باهاش مشکل داشته باشه جوابش میکنه ، مثلا دیروز خیلی عصبانی بود داشت با یکی از مریضا صحبت میکرد میگفت توی این مدت که الان این مریضا رو میبینه برای هر نفر به اندازه ده نفر وقت میزاره !!! میگفت که دکتر خیلی خوبیه و تشخیصش عالیه اما خیلی کند عمل میکنه منو و همسری از شدت زور داشتیم میمردیم آخه بابا دکتری که وقت میذاره میتونه تشخیص خوبی داشته باشه مگه غیر اینه !
خلاصه رفتیم و هر دومون ویزیت شدیم برای من خیلی وسواسانه دارو نوشت داروهای قبلی همسری رو با اسپری آسم رو تجدید کرد برگشتنی دو کیسه دارو دستمون بود :(
هفته های گذشته هم یه دندونم رو پُر کردم ،وای دکتر دندان پزشکش عالی بود یعنی از همسری تا مامان و خواهری و من زیر دستش رفتیم فقط بابا مونده ، جالب بود که نوبت من که سه و ربع بود بعد من خواهری ساعت ۴ نوبت داشت با هم تو مطب بودیم اونقده دکتر خوب و خوش صحبتی هست که نمیفهمی کی کارت رو انجام میده ، همسری رو هم در نظر بگیرید یه مرده فوق العاده خوش صحبته که دیوار رو هم به حرف میاره ، دکتر هم که خوش صحبت و مهربوووون، یکسره حین کاره من گپ میزدن ،من نمیدونستم چطوری به همسری بگم یه کم بزار دکتر حواسش به کارش باشه یهوو دیدی مته رفت تو لثم !!! شنبه هم نوبت دارم برای یه دندونه دیگه که خوده دکتر میگفت خیلی اوضاعش خرابه ، همه کاراش یه طرف اون مرحله بی حسی خیلی سخته !!!
از بس ترشحات گلو و بینی دارم راه گوشم کیپ شده صداهارو بم میشنوم ... خیلی حس بدیه ،امرزوم دانشگاه نرفتم دکتر برام استراحت نوشت ، خودم بلند شدم یه سوپ بی مزه درست کردم خوردم واسه همسری هم لوبیاپلو گذاشتم ،گرچه هنوزم نیومده کارش این روزا خیلی زیاده ....
یه سری خبرا دارم باید ببینم به کجا میرسه شاید اومدم و گفتم
پ.ن:از دوستانم کسی هست که توی رشته مدیریت کاردانی به کارشناسی امتحان داده باشه اگه آره میشه یه سری منابع بهم معرفی کنه ؟
سال ۹۰ رو با ۹ عدد بعله دقیقا ۹ عدد دندان خراب وداع گفتم ؛ این شد که یه پول قلمبه ای رو که برای یه کاری گذاشته بودیم کنار باید یه چیزی روش بزاریم و خرج دندونم کنیم ! کلاً هم سال خوب و خوشی رو آغاز کردیم در حد دکترا ، همسرم بنده خدا شده کلکسیونی از بیماری ها از نهم مریض شد تا همین دیروز هم مرخصی بود برای درمان؛ دیگه امشب شاکی شدم ، حالم بد شده خودم هم یه اسپاسم داشتم که مثل گذشته خیلی اذیتم کرد ، البته با این تفاوت که به جای گردن کتف سمت چپم رو گرفت فک کن دست به دست همسری مثل دو تا سالمند خودمون رو رسوندیم درمانگاه من دو تا تزریق انجام دادم اون بنده خدا مجموعه ویتامین بی گرفت اصلا چشم خوردیم ،چشم رو خوردیم ،چشم ما رو خورده نمیدونم کلاً بد آوردیم یه دعایی در حقمون بفرمایید بلکه نکبت و نحسی ازمون دور شه
دکتر بهم گفت باید یه ارتوپد برم گفت این همه اسپاسم اونم توی این سن اصلا طبیعی نیست ،همسری به آنتی بیوتیک آلرژی شدید داره اینم اضافه کنم که سینوساش چرکی شده وحشتناک ، آزیترومایسین دکتر براش تجویزکرد در حالی که بهش گفتیم بهش حساسیت داره ،گفت این موردی نداره همچین که خورد خدای من بمیرم من برات همسری تنش کهیر زد انگاری تموم تنش رو با ناخن بلند خراش زدی الانم داره صدای ناله و خس خس سینش از اتاق میاد دیگه داره اشکم در میاد ...
خداییش دلم به حاله همسرم کبابه ،عزیزه دوست داشتنیه من مریضی از چشاش میباره خدای من کمکمون کن ما رو رها کردی یعنی ! امروز و امشب به جایی رسیدم که حاضر بودم درجا جونم رو بدم اما همسری رو اینطوری نبینم.
دوشنبه رفتم مراسم روز سوم پدر زن عموم ، راستش اوضاع بی ریختی بود ما نسبت دوری هم جز این نسبت داشتیم و پدر زن عموم رو بیشتر از این حرفا میدیدم ،بنده خدا خیلی مرده خوبی بود زن عموم رو که بغل گرفتم طوری گریه میکردم همه مونده منو نگاه میکردن اصلا دسته خودم نبود یه عده حتمی تو دلشون گفتن چقده ادا دارم ولی دست خودم نبود به خدا قشنگ انگار پدر یا پدربزرگه خودم بود وقتی اومده بودم خونه یعنی در افسردگی هزار درجه فرو رفته بودم چشمم میسوخت ، همسری گفت حق ندارم واسه هفتم برم ... خودمم حس میکنم نرم بهتره ...
التماس دعا
بعدا نوشت:قربونه دلای مهربونتون برم من که هری ریخته پایین عزیزای من خیلی دوستتون دارم خدا حفظتون کنه الهی :* عاشقه تک تکتونم
...
لطفاً لبخند بزنید
، این فقط یک دروغ سیزده است
بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار

توی سال نو آرزو میکنم بدن هاتون سلامت ،دلتون شاد و لبتون پر خنده و زندگیتون پر از برکت باشه انشالله ،سال نو همه ی دوستانه عزیزم چه خاموش و چه روشن مبارک :)
ایستگاه اتوبوس یه منطقه آزاد رو علاوه برشستن ضد عفونی هم بکنند ؛اون وقت وضع کف بازار ماهی فروشان ما که یه بازار سنتی هم هست این باشه !!! این رو هم اضافه کنم که شهره ما هم منطقه آزاده ، وا اسفاه از پُر خوریه یه عده !
