تبليغاتX
·▪•● نارنجدونه ●•▪·

·▪•● نارنجدونه ●•▪·

نارنجی نویسه روزهای من ... برای نوشتی موزون و شایدم ناهماهنگ ! مینویسم ؛فعلا همین

آسمان سینه ام را چون شمایی مشتریست     باز کن دّکان که وقت عاشقیست

دلم برای همه  چیز تنگ شده    زودی میام 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:17  توسط خان جون نارنج دونه  | 

دوستای خوبم سلام  راستش الان حالم کاملا خوبه یعنی خیلی بهترم ، اون شبم نمیدونم چم شده بود اما اصلا گلاب به روتون اتفاقی رخ نداد  اما بگم از اینکه دوست ندارم ماجرای پست قبل رو یادآوری کنم چون کاملا چیز آنرمالی بود و شاید راستش حق با شما باشه من نباید خودمو درگیر این جور چیزا کنم خب یه کلام بگم ختم کلام  من یکی نمیتونم تحمل کنم که بشینم و ببینم یه نفر داره تو روز روشن جلوی چشمم پشت سر شوهرم    و پدرم  حرف میزنه و به مادرم بی احترامی میکنه  حالا هم دیگه بی خیال از بحثش بیایم بیرون

متاسفانه یا خوشبختانه ما خیلی به خودمون پیچ تو پیچ شدیم یا بهتره بگم بلا تکلیف شدیم  وضعیت رفتن از این خونمون بین این ماه و ماه بعد متغیره تو این موقعیت هم از آخر هفته من امتحانام شروع میشه تا ۶ خرداد و بعدشم  دو تا امتحان دیگه دارم توی خرداد که مشخص نیست دقیق کی هست ؟  کلی هم درسای انبار شده دارم و نخونده حالا اگه اثاث کشی کنیم ممکنه من با افت تحصیلی مواجه شم  حالا نه اینکه کتاب از دستم نمیافته  چشمام آب اورده از بس درس خوندم ننه  حالا بگذریم حسابی اوضاعمون پیچ تو پیچه دیگه ... اوشون عزیزم هم بد جور برام برنامه ریخته با این اوصاف گوشم کنده میشه درس نخونم   من نمیخوااااااااام بازم بی خیال !

این روزا برنامه جامعی داریم واسه زندگی از صبح که با یه صبحونه دبش شروع میشه  البته لازم به ذکره که بگم  توی خونه ی ما سه رکن اساسی وجود داره   خواب     صبحانه      گپ  البته شاید بشه بهش دوش روزانه رو اضافه کرد  که خب همون طور که میبینید صبحونه یکی از مهمترین و حیاتی ترین وعده های غذایی در طوله روزه و از اهمیتش در هیچ زمانی و عرصه ای کم نمیشه (در مورد بقیه رکن ها بعدا گپ میزنم باهاتون ) بعله داشتم میگفتم بعدش  انقده میشینیم  فیلم نگاه میکنیم تموم این گردن و دوشامون کوفته میشه و  درد میکنه  بعدشم که دیگه خسته ایم و رمغی نمیمونه و در نتیجه  تا پاسی از ساعات روز خوابیم   بعد هم من در مقام زن خانه یک غذای خوشمزه طبخ میکنم و ظرفای شونصد روز پیش رو شستانده میکنم و آشپزخانه را از حالت طویلگی خارج میکنم  بعد دوباره چرخه تکرار میشود البته این وسط برای تنوع اوشون میره سر کار  منم یه کم  خودمو با کتاب های درسی و غیر درسی و مطبوعات این جناحی و آن جناحی سرگرم میکنم !البته اگر نخوابم !

توی هوای نرم و شور کنار دریا   و اونجا که من حضور تو رو توی خاطرم دارم

توی تک تک نفس های این دوسال که فقط یاد تو رو داشت و بس

مینوسم  تا یادم  بمونه که تو     "عشق معصومم   تو اردیبهشت پاکی "

و چتر عشقمون رو محکم تر بالای سرمون نگه میدارم  چون تو مردی هستی که ارزشش رو داری و یادم میمونه با تموم اینها    ...    یادش بخیر نگاه اول

روزهای نه چندان خوب و بدی سپری میشه ماه اردیبهشت پر خاطره برای هر دومون تداعی کننده روزهای خوش و ناخوشی هست که توی این دو سال بهمون گذشته ...  دو سال واقعا چقدر زود شد دوسال ؛ یه همچین روزایی تو سال پیش سخترین شرایط روحی رو داشتیم و همه چیز بهم ریخته بود ،  ۴ هفته بی خبری و مشکلاتی که با موش دوئوندن شیطون بدتر شده بود ، خلاصه با تموم فرازها و نشیب های اوایل سال ۸۷ من و اون با  خواست و یاری خدا  هم ازدواج کردیم وصالی که براش عمر و روحمون رو گذاشته بودیم با شرایط بد و غیر قابل تحمل ... و حالا  ۹ ماه و ۲ هفته و ۵ روز از اون روز میگذره و باید اینجا و همین طور در محضر خدا اعتراف کنم که خدا رو شکر بابت داشتن همسری همچون همسره خودم ! من توی این اعترافم اعلام میکنم که شاید خودمو باختم و خیلی همسرم رو اذیت کردم بهونه جویی های ریز و درشت من توی این مدت خودمو هم شرمنده کرد ، ولی یه مردی با تموم صبرش و اخلاق مهربونش به من حالی کرد که چقدر خوبه و میتونه آروم باشه و ثابت کرد که یه انسان در نهایت آرامشه که میتونه خوب ببینه و زندگی کنه  ...

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

۲۰ اردیبهشت یعنی درست ۵ روز دیگه  دومین سالگردیه که برای اولین بار این چیزی که تو دلمونه جوونه زد و شد عشق  سالروز عاشقی و شایدم شیفتگی ....  زودتر اینجا مینویسم چون شاید اون روز  وقت نکنم و  نتونم بیام از این عشق بگم تا بشه خاطره توی این صفحه مجازی  ولی همین جا به عشقمون تبریک میگم و صورت پاک و قلب صادقش رو  ستایش میکنم عشق قشنگ ما من ازت شرمنده ام چون فکر میکنم کم کاری کردم و ناسپاسی و فراموش کردم معنای این  جمله ی خاطره انگیزه  رو

من تو را آسان نیاوردم بدست

و تو عبور روزها گمش کردم .... خوشحالم که تو عشق مایی و من و اون در کنار هم  ما شدیم به واسطه ی حضور تو ، من میخوام دوباره سر مشق بزارم و بنویسم  کمکم کن   کوچولوی   دوساله

همسرم مهربونم  ۲۰ اردیبهشت  تولد دوسالگی عشقمون  مبارک باشه  اینو همیشه تو ذهنت ملکه کن که تو مرد برتر زندگی من هستی

 

پ.ن:خدا رو شکر بابت روزهای خوب و ناخوب  ، که زندکی رو ساری  میکنه ...

پ.ن:حضور کمرنگم رو محو میکنم با معذرتم ، سرم واقعا شلوغه  شرمنده روی ماهه خواننده هام

پ.ن:شاید تا پایان امتحانام نتونم بیام از همین حالا میگم  منتظرم باشین  و دوستتون دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 5:15  توسط خان جون نارنج دونه  | 

در حال حاضر نه اعصاب دارم نه چیز دیگه ای ! حوصله اینجا رو هم ندارم راستش فکرای ناجورم نکنین هااا با اوشون هیچ مشکلی ندارم و زندگی خوبه امروز از صبح به سان یک کلفت توی خونه کار کردم دیگه خیس عرق شدم ... البته اینا چیز مهمی نیست ، مسئله قابل ذکر این پست که برای تخلیه روانی مفیده و از همون ترشحات مغزیه اینه که هفته گذشته با عروس خالم و پسرخالم شاخ تو شاخ شدم   هیچم ناراحت نیستم بقیش بی خیال

ولی  راستش دارم فکر میکنم خدا یه چیزی میدونست به من برادر نداد من یکی اصلا طاقت تحمل کارای عروسای موذی رو ندارم ؛ به ظاهرکه همه به خصوص خالم و خانوادش خوششون اومد از این کنتاکت اما اوشون میگه خالت هیچ وقت عروسشو ول نمیکنه تو رو بچسبه !  شما هم با این حرفش موافقین؟

 

پ.ن:آب دهنم تند و تند ترشح میشه حالم هیچ خوب نیست این از علامات تهوعه !

پ.ن: چه قانونی  خالم هیچ وقت عروسشو ول نیمکنه منو بچسبه 

 و مادر شوهرم هیچ وقت خواهرزادشو    ول نمیکنه منو بچسبه     کلا من نچسبم  شایدم برعکس اینا تموم ترشحات مغزیه خودمه

پ.ن:حالم واقعا بده    بیا بالا دیگه لعنتی خفم کردی

 

 

 

نمیدونم چرا من درگیر  وصل و وصولات خانوادگی  شدم  اصلا به قول یه بابایی   به جهنمَه 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 1:33  توسط خان جون نارنج دونه  | 

Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Vacation Ticker Lilypie Next Birthday Ticker